قهرمان ميرزا عين السلطنه
596
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
دزد اموال دكتر كالهوفسكى مطلب تازه اين است كه بنهء دكتر كالهوفسكى را بين قزوين و طهران دزدها غارت كرده و آنچه از نفايس ايران ، چه خريده و چه پيشكش دادهاند [ و ] همراه داشته ، بردهاند . دزد معلوم نشده . حكيم معطل نشده رفته است . حقيقت مطلب غريبى اتفاق افتاده و خيلى كار بدى شده . مخارج آمدن اين دو حكيم شصت هزار تومان براى شاهزاده ظل السلطان تمام شد . اين دزدها مىدانستند كه حكيم خيلى « كوك » از طهران مىرود . انتظار داشتند تا كار خود را صورت دادند . قتل كارنو مسيو كارنو رئيس جمهور را در شهر ليون فرانسه در وقت رفتن به تماشاخانه يك نفر « انركيست » « 1 » ايتاليائى به ضرب كارد كشته است . آنقدر بمب در فرانسه انداختند تا آخر كارنوى بيچاره مقتول شد . هنوز روزنامهجات نيامده و اشكال نكشيدهاند . رئيس جديد هم معين نشده در كار كميسيون مىباشند . سهشنبه 13 - صبح منزل بودم . باغ خوب مصفا شده . افسوس دل و دماغ درستى در ميان نيست . صفا و خوبى دماغ لازم دارد . عمر ما به بيهودگى مىگذرد . لذتى از عمر خود نبرديم و گذشت آنچه بايد بگذرد . يك روز موافق طبع ما اين چرخ گردش نكرد . به هركار دست زديم نااميدى و پشيمانى عاقبت بود . اين رباعى حكيم رودكى اغلب كه به ياد مىآيد تسلى مىدهد و هرچه تصور كنى باز جاى شكر و امتنان حاصل است . دل آدمى طاقت نمىآورد و قناعت از همه چيز در وجود انسان كمتر است . زمانه پندى آزادهوار داده مرا * بروز نيك كسان گفت غم مخور زنهار زمانه را چه نكو بنگرى همه پند است * بسا كسا كه بروز تو آرزومند است خداوند را هزار مرتبه شكر بايد كرد كه اقلا باز يك لقمه نان داريم . بارى عصر خانهء محمد حسن ميرزا رفتم . من مغرب طهران و او مشرق است . درست پنجاه دقيقه بل متجاوز راه است . خانم موچول تب و نوبه كرده از خانهء حضرت و الا آنجا بردهاند . آغا شاهزاده آنجا آمد . فردا شمران مىرود . نصير الدوله چوب كه به نقارهخانه عيد مىخورد مشغول تهيهء ييلاق مىشود و پس از سه ماه آن وقت تازه ييلاقى مىشود . در رستمآباد شمران عمارت مؤيد الدوله را اجاره كرده است . تولوى خان آمد رفتم خانهء عماد السلطنه . نواب عليه آنجا تشريف داشتند . شب ماندم . تمام صحبت رفتن به كربلاى معلى بود . خيالها قوت گرفته و اميدوار هستم كه اين سفر نصيب بشود ، به حق محمد و آله ( ص ) . بعد از شام پشتبام رفتم بيخوابى كشيدم و در ساعت شش و نيم باران شديدى آمد . خيس آب شديم و به زحمت پائين آمده به اطاق رفتيم . بيخوابى شدت كرد . مختصر چهار ساعت بيش خواب نكردم . چند
--> ( 1 ) - ( - آنارشيست ) .